معلم زمان - دل نوشته های شخصی
آنچه نیاموختم از اوستاد -- سیلی ایام بمن یاد داد
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : علی حاجی رضایی
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در خصوص مطالب :







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

امروز صبح یک پیامکی برام اومد  ناخودآگاه  کمی بیشتر از موارد دیگه بهش فکر کردم و احساسم این بود که میتونم ازش درس خوبی بگیرم ، پیامک این بود:

" زمونه    ازم    پرسید  چه کسی رو دوست داری . اما من راجع به تو هیچی بهش نگفتم ،

آخه

رسم زمونه اینه که هر کی رو که دوست داری ازت میگیره"

در مورد این موضوع خیلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که . . . . 

وقتی اینطوری فکر میکنی در حقیقت از زمونه و نیروهای وابسته به اون دعوت میکنی که این کارو برات بکنن (یعنی ازت بگیرنش) و در ضمن از همه اینها مهمتر اینکه خودت و نیروی درونی خودت و یا خداوند رو ضعیفتر از اون دونستی که در مقابل این فرآیند بایستند یعنی قبل از رویارویی،شکست رو پذیرفتی به خاطر همین من اینطوری میگم که :

"اگه  زمونه ازم بپرسه که چه کسی رو دوست دارم  من به همه مردم زمونه میگم  که  خدا رو  دوست و دوست داشتن خدا چیزی نیست جز  اینکه  خدمتی هرچند ناچیز به بنده هاش کنی که اونا براش خیلی عزیزن"





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 4 اسفند 1387
علی حاجی رضایی
دوشنبه 27 آذر 1391 12:10 ب.ظ
عالی بود .منم خیلی به خدمت به مردم علاقه دارم
یکشنبه 4 اسفند 1387 02:36 ب.ظ
ومطمئنم یکی از رازهای موفقیت همینه شاد و مثبت بودن
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات