تبلیغات
معلم زمان - دل نوشته های شخصی - مطالب آذر 1391
 
معلم زمان - دل نوشته های شخصی
آنچه نیاموختم از اوستاد -- سیلی ایام بمن یاد داد
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : علی حاجی رضایی
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در خصوص مطالب :







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

امروز داشتم به این فکر میکردم که چه شوخی مضحکی(البته به نظر من اینطوریه ها)  این روزها راه افتاده و دنیا رو تو ثانیه های آخرش فرض میکنن آخه که چی یکی میره برای خودش حصاری درست میکنه که زنده بمونه و یکی دیگه میره .... من فکر میکنم تو دنیایی که آدمای دور و برم نباشن (چه دوستام، چه دشمنام) هیچ علاقه ای به اقامت توش ندارم و میخوام نباشم .

یه دفعه یادم اومد که من چقدر در اشتباهم اصلا قرار نیست دنیا فردا به آخر برسه

قراره همین الان تموم شه

آخه ناسلامتی تموم شدن دنیای من با مرگ اتفاق میافته و اونم از رگ گردن به من نزدیکتره.

خدا رو شکر که این روزها یه سری افراد علیرغم میل باطنیشون تهدیدم کردن، و خیلی ها دارن گناهامو پاک میکنن، خدارو شکر که من هنوز مجبور به خیلی کارها که دوست ندارم نشدم، خدارو شکر تا به حال نونم رو از روی ریا و انجام کارهایی که باورشون ندارم به دست نیاوردم، خدارو شکر که حداقل خودم فکر میکنم این چیزایی که میگم درسته و کارایی نمیکنم که خودم میدونم نادرسته و ناحق.........

برای من بهتره که فردا رو روز آخر دنیا فرض کنم، چون اون موقع است که وقتی صبح روز بعدش بیدار میشم و میبینم دنیا داره به حرکت خودش ادامه میده، مطمئن میشم که خدا مثل همه روزهای عمرم که تا بحال گذشته، به من یه فرصت دیگه داده تا اگه لایق بودم شاد زندگی کنم، به یادش باشم و اگه خیلی لیاقت داشتم به یکی از بنده هاش خدمت کنم.

خلاصه اینکه چه فرقی میکنه اگه آخر دنیا بود، برمیگردم پیش خودش، اگه هم که نبود، با بهترین مخلوقاتش که آدمها هستن، به زندگی ادامه میدم.
مهم اینه که همه آدما اگه بخوان میتونن عادل و صادق باشن و این یه موهبته که خدا این آزادی رو بهت داده،
هنوز فراموش نکردم که تعداد آدمهای صدیق خیلی زیاده،
مهم اینه که هنوزم عاشق مردود شدنم تا اینکه با تقلب قبول شم،

اگه یه روزی دنبال عزرائیل میگشتم، الان میمیرم واسه زندگی کردن،
مهم اینه که هنوز رو باورهام ایستادم، حتی اگه همه برخلاف من حرف بزنند.
با این حال هنوز قدرت و توان گوش کردن رو دارم و به همه عقاید احترام میزارم
مهم اینه که تسلیم هیاهو نمیشم و اگه حق با من باشه پاش وامیستم و با تمام توانم صبر میکنم.

از همه مهمتر اینه که همه این کارها و افکار مال من نیست و اونه که داره کمکم میکنه، دستمو میگیره و راهم میبره و یه جاهایی هم واسه اینه قویتر بشم راهو نشون میده و خودشو پنهون میکنه تا من فکر کنم خودم دارم میرم.

شکرت خدا





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 30 آذر 1391
علی حاجی رضایی

این مطلب از خودم نیست و به دستم رسیده و بنظرم خیلی زیبا و مهمه . پیام قشنگی با خودش داره.

خدایا سرده این پایین ببین دستامو می لرزه

دیگه حتی همه دنیا به این دوری نمی ارزه

تو اون بالا من این پایین ، دوتاییمون چرا تنها ؟

اگه لیلا دلش گیره ، بگو مجنون چرا تنها ؟!

بگو گاهی که دلتنگم ، ازاون بالا تو می بینی

بگو گاهی که غمگینم تو هم دلتنگ و غمگینی

خدایا!

من دلم قرصه!

كسی غیر از تو با من نیست

خیالت از زمین راحت، كه حتی روز روشن نیست

كسی اینجا نمیبینه، كه دنیا زیر چشماته

یه عمره یادمون رفته، زمین دار مكافاته

فراموشم شده گاهی، كه این پایین چه ها كردم

كه روزی باید از اینجا، بازم پیش تو برگردم

خدایا وقت برگشتن، یه كم با من مدارا كن

شنیدم گرمه آغوشت

اگه میشه منم جا كن...

 --------------------------------

خدایا

منو ببخش كه در كار خیر

یا "جار"  زدم...

یا "جا"  زدم...

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 27 آذر 1391
علی حاجی رضایی

هر روز صبح یه حاج آقای خوش صدایی (قبل خبر ساعت 8) میاد تو رادیو و روزی یک درس(حکمت) از نهج البلاغه رو برای شنونده ها میگه، بنظر من برنامه شیرینیه و امروز در خلال صحبتهاش (در مورد اینکه ما بعضی وقتا فکر میکنیم محور دنیائیم و هرچی میگیم و میخواهیم باید بشه) یک بیت از شعری رو خوند که دارای بخش آخر مشترکی در همه بیتهاش بود "شد شد ،نشد نشد" یه جورایی این چهار کلمه کنار هم به آدم آرامش میده و کمی از دست و پا زدن های بیجا آدمو منع میکنه، به همین خاطر رفتم و شعرشو پیدا کردم دیدم با دیگران به اشتراک بزارم شاید استنباط های دیگه هم بشه ازش کرد و من از دونستنش خوشحال میشم .

ای دل جهان به کام تو شد شد نشد نشد
دولت اگر غلام تو شد شد نشد نشد
این دختر زمانه که هر دم به دامنی ست
یکدم اگر به کام تو شد شد نشد نشد
این سکه ی بزرگی و اقبال و سروری
یک روزهم به نام تو شد شد نشد نشد
چون کار روزگار به تقدیر یا قضاست
تقدیر بر مرام تو شد شد نشد نشد
روز ازل چو قسمت هر چیز کرده اند
عیشی اگر سهام تو شد شد نشد نشد
چون باید عاقبت بنهی خانه را به غیر
آباده کاخ و بام تو شد شد نشد نشد
زان می که تر کنند دماغی به روز غم
یک قطره گر به جام تو شد شد نشد نشد
دامی به شاهراه مرادی بگستران
این صید اگر به دام تو شد شد نشد نشد
یک دم غنیمت است بنوشان و می بنوش
صبح امید شام تو شد شد نشد نشد
در درگه ملک چو غلامان بزی حکیم
بر حضرتش مقام تو شد شد نشد نشد.

میرزا علی نقی خان حکیم الممالک متخلص به حکیم 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 23 آذر 1391
علی حاجی رضایی