تبلیغات
معلم زمان - دل نوشته های شخصی - مطالب علی حاجی رضایی
 
معلم زمان - دل نوشته های شخصی
آنچه نیاموختم از اوستاد -- سیلی ایام بمن یاد داد
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : علی حاجی رضایی
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در خصوص مطالب :







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

دو حمال چینی، در پیچ یک خیابان با هم برخورد کردند. مشاجره شدیدی بین آنان درگرفت. عابرین ایستادند و شاهد نزاع آن دو بودند. هر دو با استدلال هایی، یکدیگر را متهم می کردند.

بین تماشاگران یک جهانگرد هم وجود داشت که نمی خواست از دیدن آن نمایش محلی محروم شود. از آنجا که به تدریج اتهامات شدیدتر می شدند، رو به کدخدای محل کرد و پرسید؛ حالا این دو مرد، یکدیگر را کتک خواهند زد؟

مرد جواب داد: «گمان نکنم، زیرا شخصی که اولین ضربه را بزند، آبروی خود را از دست می دهد، او با این کار خود اعتراف می کند که احمق است و استدلال هایش پوچ هستند.»   منبع: سایت تبیان





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 15 آبان 1391
علی حاجی رضایی

ای نفس پیامبر، مسیحیان جرئت مباهله با تو را ندارند، چه اگر بخواهی خداوند خوار گرداندشان... و باز آنها را بخشیدی
و ای کریم، چه زیبا می بخشی! ناله سائل را از بلندای نمازت می شنوی و چقدر ساده در رکوع، رضای پروردگارت را بر می آوری و نگین انگشتری....
مسکین و یتیم و اسیر غذای حسنین و زهرا و علی می خورند...
چگونه اشک نریزیم از شوق؟ چگونه سر از سجده شکر بر آوریم که خدای مهربان، تو مهربان را ولی ما گردانید...
و غدیر همچنان باقیست...
                         "تا نفس هست راز می گوییم
                         روز و شب چون نماز می گوییم
                             نسل در نسل از علی و غدیر
                                 باز گفتند و باز می گوییم"

عید ولایت بر شما مبارک باد. "التماس دعا"





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 13 آبان 1391
علی حاجی رضایی

روستای گرسماسر از توابع رامسر

روستای گرسماسر از توابع رامسر





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 22 مهر 1391
علی حاجی رضایی

در هیاهوی زندگی دریافتم

چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت

در حالی که گویی ایستاده بودم....

چه غصه هایی که فقط باعث سپیدی مویم شد

در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود...

دریافتم کسی هست که اگر بخواهد میشود

اگر نه نمی­شود...........

به همین سادگی........

کاش نه می دویدم و نه غصه میخوردم

فقط او را میخواندم.............

------------------------------------------------------

زندگی باور میخواهد آن هم از جنس امید............

که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد.

یک امید قلبی به تو گوید که

خدا هست هنوز





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 16 مهر 1391
علی حاجی رضایی

دیشب یه شعر زیبایی به دستم رسید که حیفم اومد تو این صفحه ذخیرش نکنم . الحق و الانصاف میشه از دل براومدنش رو حس کرد.

غزلی بسیار زیبا از خسرو فرشیدورد

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست

آن دختر چشم آبی گیسوی طلایی

طناز سیه چشم چو معشوقه‌ی من نیست

آن کشور نو، آن وطن دانش و صنعت

هرگز به دل انگیزی ایران کهن نیست

در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان

لطفی ست که در کلگری و نیس و پکن نیست

در دامن بحر خزر و ساحل گیلان

موجی ست که در ساحل دریای عدن نیست

در پیکر گلهای دلاویز شمیران

عطری ست که در نافه آهوی ختن نیست

آواره‌ام و خسته و سرگشته و حیران

هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست

آوارگی و خانه به دوشی چه بلایی ست

دردی ست که همتاش در این دیر کهن نیست

من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ

در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست

هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران

بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست

پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهران

لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست

هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ

چون دامن البرز پر از چین و شکن نیست

این کوه بلند است ولی نیست دماوند

این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست

این شهر عظیم است ولی شهر غریب است

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 19 شهریور 1391
علی حاجی رضایی

مطلب بسیار زیبا که اخیرا خواندم و بسیار پندآموز و مفید بود.

روزی شاگرد یه راهب پیر هندو از او خواست که بهش یه درس به یاد موندنی بده.
راهب از شاگردش خواست کیسه نمک رو بیاره پیشش، بعد یه مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست اون آب رو سر بکشه.
شاگرد فقط تونست یه جرعه کوچک از آب داخل لیوان رو بخوره ، اونم بزحمت.
استاد پرسید : " مزه اش چطور بود ؟ "
شاگرد پاسخ داد : ... " بد جوری شوره ، اصلا نمیشه خوردش "
پیر هندو از شاگردش خواست یه مشت نمک برداره و اونو همراهی کنه.
رفتند تا رسیدن کنار دریاچه.
استاد از او خواست تا نمکها رو داخل دریاچه بریزه، بعد یه لیوان آب از دریاچه برداشت و داد دست شاگرد و ازش خواست اونو بنوشه.
شاگرد براحتی تمام آب داخل لیوان رو سر کشید.
استاد اینبارهم از او مزه آب داخل لیوان رو پرسید.
شاگرد پاسخ داد : " کاملا معمولی بود. "
پیر هندو گفت :
رنجها و سختیهائی که انسان در طول زندگی با آنها روبرو میشه همچون یه مشت نمکه و اما این روح و قدرت پذیرش انسانه که هر چه بزرگتر و وسیعتر بشه ، میتونه بار اون همه رنج و اندوه رو براحتی تحمل کنه ، بنابراین سعی کن یه دریا باشی تا یه لیوان آب.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 15 مرداد 1391
علی حاجی رضایی

گریه میگیردم از ناله شبهای علی

لرزه برجان فكند لرزش آوی علی

از شب كوفه و خاموشی نخلستان پرس

قصه خون دل و چشم گهر زائی علی

برگ هر نخل زبانی شد و در گوشم گفت

كه علی بود و شب و نعره ای وای علی

بر سر چاه چه شبها كه غم دل می گفت

جز خدا كیست كه داند غم شبهای علی

قد برافروخت كه تا پرچم دین افروزد

خم شد از جور منافق قد رعنای علی

سالها حیله گران خانه نشینش كردند

تا به گوشی نرسد منطق گویای علی

مردم كور دل این رمز نمی دانستند

كه خدا بود در آئینه سیمای علی

ای بسا دست تبهكار كه از راه نفاق

متحد شد كه به مسجد نرسد پای علی

عقل باور نكند آن كه پس از مرگ رسول

بنشیند جدل و سفسطه بر جای علی

دل هر جمع پریشان كنم ار شرح دهم

كه چه كردند ددان با تن تنهای علی

خواب آرام به چشمان علی راه نیافت

كه زتاریخ شنیدم غم رویای علی

در نوردید بسا كوی به دنبال یتیم

پای پر آبله بادیه پیمای علی

در ره عشق خدا چهره به خون رنگین كن

دین اگر هست چنین است به فتوای علی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 9 مرداد 1391
علی حاجی رضایی

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پُر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نیشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق،دل خونم نکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو... من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عا قل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی
در حریم خانه ام در می زنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 17 تیر 1391
علی حاجی رضایی
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 17 تیر 1391
علی حاجی رضایی

بهار امسال با زیبایی و طراوت خاصی آمد.

زمستان هم در آخرین روزهای خود سعی کرد یه جوری اثری از خودش بزاره به همین خاطره که هنوز در جاهایی اثر برف روزهای آخرش را میبینیم.

در مجموع سال 90 رو خیلی دوست دارم با اینکه از موندن در گذشته بیزارم, ولی یادآوری اتفاقات سال 90 برام خیلی انرژی بخشه.

خدایا در این آغازین نفسهای بهار میخواهم مرا از غیر خود بى‏نیاز سازی و روزیت را بر من ارزانی کنی و رها شده از خودپسندی، مرا ابزاری برای رساندن خیر و برکتت به بندگانت قرار دهی . خدایا، مرا از تفاخر و غرور کاذب دور کن . خدایا امسال را برایم سال نظم و آرامش قرار ده.

در لحظات ابتدایی سال حافظ پیامی برام داشت که براتون میارم:

معاشران گره از زلف یار باز کنید

شبی خوش است، بدین قصه‌اش دراز کنید

حضور خلوت انس است و دوستان جمعند

«و ان یکاد» بخوانید و در فراز کنید

رباب و چنگ به بانگ بلند می‌گویند

که «گوش هوش به پیغام اهل راز کنید

به جان دوست، که غم پرده بر شما ندرد

گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید

میان عاشق و معشوق فرق بسیار است

چو یار ناز نماید، شما نیاز کنید»

نخست موعظه پیر صحبت این حرف است

که «از مصاحب ناجنس احتراز کنید»

هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق

بر او نمرده به فِتوای من نماز کنید

وگر طلب کند انعامی از شما حافظ

حوالتش به لب یار دلنواز کنید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 1 فروردین 1391
علی حاجی رضایی

"هر رمضان که میاد و من درکش میکنم یه احساسی در من زنده میشه که خدا هنوزم به من امید داره"

عمرمان به دنیا بود تا بر سر سفره ضیافت ماه رمضان دیگری میهمان باشیم رمضان مبارک با

الهم انی اسئلک سحر

و ربنای افطارش که تمام وجود را میلرزاند

و با لیله القدرش و با عید فطر بزرگش

ماهی که در آن سنگ درون به گوهر و قفل دل به کلید تبدیل میشود.

پس همسفرم

کوله بارت بربند،شاید این چند سحرفرصت آخر باشد.که به مقصد برسیم،بشناسیم

خدا را و بفهمیم که یه عمر چه غافل بودیم.میشود

آسان رفت، می شود کاری کرد،

که رضا باشد او، ای سبکبال

در این راه شگرف،در دعای سحرت در مناجات خدایی شدنت

هر گز از یاد مبر

من جا مانده بسی محتاجم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 3 شهریور 1390
علی حاجی رضایی

کوله پشتی اش را برداشت و راه افتاد رفت که دنبال خدا بگردد ، و گفت تا کوله ام از خدا پر نشود بر نخواهم گشت ، نهالی رنجور و کوچک کنار راه ایستاده بود مسافر با خنده ای رو به درخت گفت : چه تلخ است کنار جاده بودن و درخت زیر لب گفت : ولی تلختر آن است که بروی بی رهاورد برگردی ، کاش میدانستی آنچه در جستجوی آنی همین جاست . مسافر رفت و گفت یک درخت از راه چه میداند ، پاهایش در گل است و او هیچگاه نشنید که درخت گفت : اما من جستجو را از خود آغاز کرده ام و سفرم را کسی جستجو نخواهد کرد . مسافر رفت و هزار سال گذشت هزار سال پر خم و پیچ ، که هرگز دیگر نخواهد دید ..و کوله اش پر وسنگین شده از درد غم مردم ... بازگشت رنجور و نا امید ، خدا را نیافته بود اما غرورش را هم گم کرده بود تازه متوجه شد ابتدای راه و همان جاده رسیده است . جاده ای که روزی از آن آغاز کرده بود ، درختی هزار ساله بالا بلند و سبز کنار جاده بود و او درخت را بیاد نــیاورد ، زیر سایه اش نشست تا لخـــتی در آنجا بیاساید ، درخت او را می شناخــت و گـفت : سلام مسافر در کوله ات چه داری ؟ مسافر گفت ای بالا بلند و تنومند شرمنده ام کوله ام خالی است و هیچ چیز ندارم درخت گفت : اما آن روز که میرفتی در کوله ات همه چیز داشتی غرور خوب کمترینش بود وقتی هیچ چیز نداری همه چیز داری ... دستهای جاده آن را از تو گرفت .
حالا در کوله ات جا برای خدا هست و قدری از حقیقت را در کوله مسافر ریخت مسافر از اشراق پر شد و چشم هایش از حیرت درخشید و گفت : هزار سال رفتم و پیدا نکردم و تو نرفته ای این همه یافتی ! درخت گفت : زیرا تو در جاده رفتی و من در خودم و پیمودن خود دشوارتر از پیمودن جاده هاست .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 24 مرداد 1390
علی حاجی رضایی
روزی مردی خواب عجیبی دید او دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آن ها نگاه می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آن ها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید، شما چه کار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: این جا بخش دریافت است و دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم. مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک ها یی به زمین می فرستند. مرد پرسید: شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوندی را برای بندگان می فرستیم. مرد کمی جلوتر رفت و دید یک فرشته بیکار نشسته است. مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟ فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی عده بسیار کمی جواب می دهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافی است بگویند: خدایا شکر!



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 25 خرداد 1390
علی حاجی رضایی

پیشاپیش سال خوشی را برای همه آزومندم.

دعای خیر نکردن در حق دوستان لحظات نیایش را باطل می کند.(دیک ایستمن)

To pray with bitterness toward fellowmen nullifies hours on our kness.

آیا می دانی دعا چیست؟ التماس به خدا برای این و آن نیست، اولین کاری که باید انجام دهیم، دست کشیدن از گدایی است تا زمانی که اندکی ایمان در روحمان به وجود آید.(جان جی لیک)

Do you know what prayer is? It is not begging God for this and that. The first thing we have to do is to get you beggars to quit begging until a little a little faith moves in your souls.

پاسخ های خدا حکیمانه تر از دعاهای ماست.

God's answer are wiser than our prayers.

شاید انسان ها درخواستمان را رد کنند، با دلایلمان مخالفت کنند، تحقیرمان کنند. اما در مقابل دعاهایمان درمانده هستند.(جی . سیدلو باکستر)

Men may spurn our appeals,reject our message,oppose our arguments,dispose our persons; but they are helpless against our prayers.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 22 اسفند 1389
علی حاجی رضایی

باید و نبایدهای سه گانه در زندگی

Three things in life that are never certain
 
سه چیز در زندگی پایدار نیستند

Dreams رویاها
 Success 
موفقیت ها
   Fortune 
شانس
 Three things in life that, one gone never come back
 
سه چیز در زندگی قابل برگشت نیستند
 Time 
زمان
  Words 
گفتار
  Opportunity 
موقعیت
 Three things in human life are destroyed
 
سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند
  Alcohol 
الکل
   Pride 
غرور
  Anger 
عصبانیت
 Three things that humans make
 
سه چیز انسانها را می سازند
   Hard Work 
کار سخت
 Sincerity 
صمیمیت
   Commitment 
تعهد
 Three things in life that are most valuable
 
سه چیز در زندگی بسیار ارزشمند هستند
 Love 
عشق
 Self-Confidence 
اعتماد به نفس
 Friends 
دوستان
  Three things in life that may never be lost
 
سه چیز در زندگی که هرگز نباید از بین بروند
  Peace 
آرامش
  Hope 
امید
  Honesty 
صداقت
   Happiness in our lives has three primary
 
خوشبختی زندگی ما بر سه اصل است
 Experience Yesterday 
تجربه از دیروز
 Use Today 
استفاده از امروز
 Hope Tomorrow 
امید به فردا
 Ruin our lives is the three principle
 
تباهی زندگی ما نیز بر سه اصل است
 Regret Yesterday 
حسرت دیروز
  Waste Today 
اتلاف امروز
  Fear of Tomorrow  
ترس از فردا

--==========================================
همیشه دلیل شادی کسی باش ، نه شریک شادی او
و همیشه شریک غم کسی باش ، نه دلیل غم او





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 30 شهریور 1389
علی حاجی رضایی


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5