تبلیغات
معلم زمان - دل نوشته های شخصی - مطالب علی حاجی رضایی
 
معلم زمان - دل نوشته های شخصی
آنچه نیاموختم از اوستاد -- سیلی ایام بمن یاد داد
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : علی حاجی رضایی
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در خصوص مطالب :







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

به پسرم درس بدهید

او باید بداند که همه مردم عادل و همه آنها صادق نیستند،
اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد.
به او بگویی، به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت می شود.
به او بیاموزید، که در ازای هر دشمن، دوستی هم هست.
می دانم که وقت می گیرد،
اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت خویش، یک دلار کاسبی کند
بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد.
به او بیاموزیدکه از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد.
او را از غبطه خوردن بر حذر دارید.
به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید.ه
اگر می توانید،
به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید.
به او بگویید تعمق کند،
به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود.
به گل های درون باغچه و به زنبورها که در هوا پرواز می کنند، دقیق شود.
به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود
اما با تقلب به قبولی نرسد.
به پسرم یاد بدهید با ملایم ها، ملایم و با گردن کشان، گردن کش باشد..
به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد
حتی اگر همه برخلاف او حرف بزنند.
به پسرم یاد بدهید که همه حرف ها را بشنود
و سخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند.
ارزش های زندگی را به پسرم آموزش دهید.
اگر می توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند.
به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد.
به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند،
اما قیمت گذاری برای دل بی معناست.
به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود
و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد
و با تمام قوا بجنگد.

در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید،
اما از او یک نازپرورده نسازید.
بگذارید که او شجاع باشد،
به او بیاموزید که به
مردم اعتقاد داشته باشد
.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 14 مرداد 1388
علی حاجی رضایی

اگر دوزخ به زیر پوست داری               نسوزی گر علی را دوست داری

. . . .



دوشعر دیگر در وصف مولا


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 14 تیر 1388
علی حاجی رضایی

اثرات خوش اخلاقی در اطرافیان

تحقیقات جدید نشان داده است که اخلاق و روحیه روزانه هر فردی به دوستان و اطرافیان او بستگی دارد.

بر اساس تحقیقات جدید،. . . . .



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : مطالب خوب،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 4 خرداد 1388
علی حاجی رضایی

به احترام مادرم و همه مادرها چون روز 17 اردیبهشت اولین سالگردش رو در پیش دارم سعی میکنم تمام مطالب تا اون روز رو به تجلیل از مقام مادر اختصاص بدم. مطلب زیر هم در همین مورده .

خیلی مواقع هست که فرزند بعد از مرگ مادر تازه به دنیا میاد ، منظورم فقظ زاده شدن نیست ، منظورت از به دنیا اومدن با حقایق دنیا آشنا شدنه و حق مادر رو در حد توانایی خودش درک کردنه.

اگر چه هر فرزندی هرچه بیشتر به مادرش خدمت کنه بیشتر میفهمه که کم کرده.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : مادر،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 13 اردیبهشت 1388
علی حاجی رضایی

جند میلیون نفر هر غروب جمعه در انتظار سریال یوسف پیامبر هستند ؟؟

غافل از اینکه 1170 سال است یوسف زهرا در انتظار 313 نفر است.

اللهم عجل لولیک الفرج





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 12 اردیبهشت 1388
علی حاجی رضایی

یه مطلب جالب از طرف دوست عزیزی به من رسید که واقعا مستحق درج در وبلاگم دیدم ، امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.

فقط میخوام بگم که : خدایا من خیلی از غفلتهای خودمو میپذیرم و طلب مغفرت دارم  ، ولی میل به با تو بودن را نمیتونم تو خودم انکار کنم، ازت میخوام  که یادم بدی ، یادم باشه ، یادت باشم...



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 5 اردیبهشت 1388
علی حاجی رضایی

حس نتوانستن یا بهتر بگویم این توهم خیلی از ما را از کاری که می توانیم بکنیم (یا می توانستیم) باز داشته است.
از قول یکی از حکیمان همین عصر قضیه جالبی را برایت نقل می کنم:

می گوید: توی یه سیرک یه تربیت کننده فیل دیدم که یه فیل رو تنها با یه طناب نه چندان کلفت بسته بود. من با خودم گفتم چرا یه همچین جانور بزرگی این طناب رو پاره نمی کنه و خودش رو آزاد نمی کنه.

آخرش به اون تربیت کننده گفتم: مگه این فیل نمی خواد آزاد باشه؟
گفت: بله!
گفتم: یه فیل مثل این نمی تونه این طناب رو پاره کنه؟
گفت: به راحتی!
گفتم پس چرا این طناب رو پاره نمی کنه؟

گفت: خیلی ساده است

وقتی این فیل کوچک بوده این طناب رو به پاش بستن. اون وقت سعی کرده این طناب رو پاره کنه اما چون قدرتش رو نداشته نتونسته.
این حس نتوانستن برای همیشه توی وجود این فیل مونده.
حتی الان هم که قدرتش رو داره هنوز فکر می کنه که نمی تونه!
برای همین هم سعی نمی کنه

برای همین هم نمی تونه!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 25 فروردین 1388
علی حاجی رضایی

داستان درباره ی یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود. او پس از سال ها آماده سازی ماجراجویی خود را اغاز کرد.
ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت به تنهایی از کوه بالا برود. شب ، بلندی های کوه را در برگرفته بود و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود اصلا دید نداشت ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود.
همان طور که از کوه بالا می رفت پایش لیز خورد. در حالا که به سرعت سقوط می کرد از کوه پرت شد. در حال سقوط فقط لکه های سیاهی مقابل چشمانش می دید و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله ی قوه جاذبه او را در خود می گرفت.
همچنان سقوط می کرد ، در آن لحظات تمام رویداد های خوب و بد زندگییش به یادش آمد. اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به وی نزدیک است.ناگهان احساس کرد طناب دور کمرش محکم شد و در میان اسمان و زمین معلق ماند. در این
لحظه سکون چاره ای برایش نماند جز آنکه فریاد بزند.

خدایا کمکم کن.

ناگهان صدای پرطنینی از اسمان شنیده شد: چه می خواهی.

-ای خدا نجاتم بده.

واقعا باور داری که می توانم نجاتت دهم.

-البته که باور دارم.

اگر باور داری طنابی که به دور کمرت بسته است پاره کن.

یک لحظه سکوت..............................و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو طناب را بچسبد.
گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند. بدنش از طناب آویزان بود و با دست هایش محکم طناب را گرفته بود در حالی که او فقط یک متر از زمین فاصله داشت.





نوع مطلب :
برچسب ها : درس زندگی، مطالب معنوی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 24 فروردین 1388
علی حاجی رضایی

مدتی بود دستم به نوشتن نمیرفت و یه جورایی حرفی نداشتم ، دیدم وقت داره میگذره و من هیچ چیزی از مطالبی که بهش واقفم یا به گوشم رسیده به اشتراک نگذاشتم.

مشکل ما آدما اینه که خیلی مواقع چیزی نمیگیم چون فکر میکنیم باید همیشه بهترینها رو بگیم و از اینکه دیگران در مورد حرفها و نظراتمون نقد کنند میترسیم ولی براستی هر نقدی که توسط دیگران به آدم میشه در واقع یه هدیه ست. باید درست دریافتش کرد.

"خیلی خوشحال میشم اگه تو قسمت نظرات و یا بخش نظر سنجی نظرتونو ببینم"

·       اگر خوب گوش فرادهیم خواهیم دید این تنها انسانها نیستند كه با ما صحبت میكنند.

·           به هر كاری كه اراده كنیم،تواناییم،اگر آن گونه كه سزاوار است پیگیر آن باشیم.

·       كسی كه راهی را با عشق می پیماید،هرگز راه را تنها نپیموده است.

·       تو را دو گوش داده اند و یك دهان؛یعنی دوبرابر آنچه میگویی،بشنو.

·       این مهم نیست كه در ذهن خود گناه بزرگی مرتكب شوی؛مهم این است كه در عمل گناه كوچكی انجام ندهی.

·           خوشبختی بر سه اصل استوار است:فراموش كردن گذشته،غنیمت شمردن حال و امیدوار بودن به آینده.

·       تنبیه در هنگام خشم، اصلاح نیست بلكه انتقام است.

·       مردان آفریننده كارهای مهمند و زنان تربیت كننده مردان.

·       ممكن است مردی كه دائم سوال می كند ابله به نظر برسد ولی كسی كه هرگز سوال نمی كند در تمام عمر خود ابله باقی می ماند.

·       آنها كه آفتاب را به زندگی دیگران هدیه می كنند،نمی توانند از آن سهمی نبرند.

·      كشتیها در لنگرگاه امنیت دارند اما برای این هدف ساخته نشده اند.

·      هر سنگی می تواند پله باشد.

·      تمجید را در جمع و توبیخ را محرمانه انجام دهید.

·      به خود راست بگو آنگاه توان دروغ گفتن به كسی را نخواهی داشت.

·      این انسان نیست كه با اصالت زاییده می شود بلكه اصالت زاییده انسانهای بزرگ است.

·      دانش همیشه از پی نادانی می آید از همین رو باید از آنچه نمی دانیم به شوق آییم.

·       زن پهلوانی است كه دلیرترین مردان را در سخت ترین اوقات خشم ، آرام سازد.

·       اگر خدا را از دنیا حذف كنیم،هر كاری مجاز است.

·       آزادی نه دادنیست و نه گرفتنی؛آزادی یاد گرفتنیست.

·       بجای آنكه اقیانوسی باشیم به عمق یك سانتیمتر،چاهی باشیم به عمق هزاران كیلومتر.

·       سهم یك فنجان از آب دریا تنها یك فنجان است.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 18 فروردین 1388
علی حاجی رضایی

سال نو مبارک

امیدوارم که سال سرشار از موفقیت و درک حضور خدا باشه.

توی روزهای آخرسال همه به خونه تکونی مشغولن ، دم همه اونهایی که تو خونه تکونی دلشون ما رو بیرون نکردن گرم، منم سعی میکنم زیاد جا نگیرم.

داشتم فکر میکردم به مناسبت سال جدید چه مطلبی بزارم ، درنهایت به این نتیجه رسیدم که بهتره حرفهای خودمو زمان تحویل سال با خدای خودم بنویسم:

خدایا اول اینکه منو بیدارکن ، میدونم سخت نیست،راحتم نیست، باید بگم من به خواب بیداری هم قانع ام.    بیدارم کن و هوشیارم کن ، مشکلاتم رو بگیر تا دلیلی برای وجود و حضور توباشه و باورها قوی تر بشه.

خدایا   خودم ، پدر، مادر ، همسر ، فرزند ، برادر و خواهر .......... شغل ، ارتباطات ، آبرو  .......... سلامتی ، تندرستی ، آرامش  .......... امکانات ، ثروت  و همه و همه را را به دست تو میسپارم  تو فقط منو از شر خودم حفظ کن.

خدایا دشمنان و بدخواهانم رو به تو می سپارم گرچه می دونم وجود خارجی ندارن ، با حضور تو دشمن معنی نداره همه دوستند ، همه عشقند ، چون همه یه نشونی از تو رو دارن ، تو فقط چشم منو بازکن.

خدایا  کمکم کن تا اونجا که جنگه من پیام صلح بدم ، دوست بدارم کسانی که دوستم ندارند ، یاری کنم کسانی را که غمم را نخوردند و لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند و همیشه ابزاری باشم که باورها در جهت رسیدن به تو قوی بشه.

خدایا   امسال رو برام سال خدمت و شروع لبخند ها رقم بزن.

خدایا   هفت سین مرا سلامت عقل ، سکوت ، ساده زیستی ، سپردن به تو، سپاسگزاری ، ساختن درون و سلامت قراربده.

خدایا    دیوانه را محبت تو آرام میکند و مارا محبت تو دیوانه.

از این فرخنده فروردین و فرخ جشن نوروزی   نصیب بندگان تو سعادت باد و پیروزی





نوع مطلب :
برچسب ها : سال نو، بهار، دعای سال نو،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 1 فروردین 1388
علی حاجی رضایی

داشتم فکر میکردم چرا در زمان بدست آوردن موفقیتها ، بعضی از اونها آدمو به اندازه ای که تصور میکرده شاد نمیکنه ،

من به این نتیجه رسیدم که موفقیتهایی که بتونی با اون شادی را به دیگران هم منتقل کنی برای خودت بیشتر شادی به ارمغان میاره .

در این مورد به یه مطلب برخوردم که پیشنهاد میکنم بخونی.     من از خوندنش یه انرژی تازه ای میگیرم ...  هروقت که میخونم یا یادم میاد.         <<< بدم نمیاد نظرتونو بدونم>>>>

 

 "مدتی پیش، در المپیك سیاتل،
9 ورزشكار دو و میدانی كه هركدام گرفتار نوعی عقب ماندگی جسمی یا روحی بودند،
بر روی خط شروع مسابقه دو 100 متر ایستادند،

مسابقه با صدای شلیك تفنگ، شروع شد
.
هیچكس ، آنچنان دونده نبود، اما هر نفر
میخواست كه در مسابقه شركت كند و برنده شود

آنها در ردیفهای سه تایی شروع
به دویدن كردند،
پسری پایش لغزید ، چند معلق زد و به زمین افتاد، و شروع به
گریه‌ كرد.
هشت نفر دیگر صدای گریه او را شنیدند
.
حركت خود را كند كرده و از
پشت سر به او نگاه كردند...
ایستادند و به عقب برگشتند... همگی
...
دختری كه
دچار سندرم دان (ناتوانی ذهنی) بود كنارش نشست،
او را بغل كرد و پرسید "بهتر
شدی ؟"
پس از آن هر 9 نفر دوشادوش یكدیگر تا خط پایان گام برداشتند
.
تمام
جمعیت روی پا ایستاده و كف زدند. این تشویقها مدت زیادی طول كشید.
شاهدان این
ماجرا، هنوز هم در باره این موضوع صحبت میكنند. چرا؟
زیرا از اعماق درونمان
میدانیم كه
در زندگی چیزی مهمتر از برنده شدن خودمان وجود دارد
.
مهمترین
چیز در زندگی، كمك به سایرین برای برنده شدن است.
حتی اگر به قیمت آهسته تر
رفتن و تغییر در نتیجه مسابقه ای باشد كه ما در آن
شركت داریم
."





نوع مطلب :
برچسب ها : پیروزی، درس زندگی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 24 اسفند 1387
علی حاجی رضایی

با توجه به سالروز ولادت پیامبر و نزدیک شدن بهار و درس زیبایی که ایشان فرمودند در خصوص الهام گرفتن از بهار و دقت در مرگ و زندگی دوباره و اینکه امسال دوتا مرگ تو خانواده اتفاق افتاد که معتقدم درسهای زیادی داشت منهم خواستم با تو دوست عزیزی که وقتتو گذاشتی و به من سر زدی، دو کلمه !! خصوصی صحبت کنم بیشتر مخاطبم تویی هستی که بالاتر نشستی ودستی بر آتش داری.

" سرت را به طرف شانه هات برگردون. متوجه یک همدم دایمی میشی. اگر دنبال اسم مناسبی برایش بگردی ، "فرشته مرگ" بد نیست.

می توانی از اون بترسی و یا اینکه ازاین همدم بودن به نفع خودت استفاده کنی. در هرصورت تو حق انتخاب داری.

فقط اینو بدون که اون فرشته است ، بی عیب و نقص کارشو میکنه ، بال هم داره . . . .اگه ازش فرارکنی میخوری زمین و اگه با اون کنار بیای میتونی از بالهاش استفاده کنی و پرواز کنی.

 راستی این نکته یادت نره که : مرگ لایتنهای و حتمی است ولی زندگی زودگذر است.

میتونی به این سوالها فکر کنی :

·         آیا من از کارهایی که میخواهم انجام دهم و هدفهایی که برای خودم در نظر گرفتم باید دست بردارم؟

·         آیا آنطور که دیگران میخواهند باید زندگی کنم؟

·         آیا اهمیت دارد کارها روی هم تل انبار شوند؟

·         آیا باید از زندگی دست کشید؟

·         موقعیت امروز من به بهای حذف کردن چه کسانی بوجود آمده؟

·         اگه امروز یه فرم ارزشیابی بهم بدن و بگن که فقط خودت اینو میخونی، چند میدم؟

·         اونهایی که تو به اصطلاح بهشون میگی دشمن ویا مخالف حرف حسابشون چیه؟ خداوکیلی کمی حق ندارن؟ شاید هم خیلی؟.............  اونهایی که خیلی قبولت دارن از درونت چی میدونن؟ اگه بیشتر بشناسنت بازهم داستان همین طوری میمونه؟

اما من به تو میگویم به جای همه این سئوالها :  زندگی کن.....خودت باش......لذت ببر......دوست بدار ....................

فقط ازخدا بخواه کمکت کنه که بتونی جبران کنی





نوع مطلب :
برچسب ها : درس زندگی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 20 اسفند 1387
علی حاجی رضایی

امروز بطور اتفاقی یه مطلب خیلی جالب بدستم رسید دیدم حیفه دونستنشو ازدیگران دریغ کنم .

از نویسندش اطلاعی ندارم ولی خوندنشو توصیه میکنم:

""دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمید كه هیچ زندگی نكرده است. تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی، نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد .
داد زد و بد و بیراه گفت. خدا سکوت کرد. جیغ کشید و جار و جنجال به راه انداخت. خدا سکوت کرد. آسمان و زمین را به هم ریخت. خدا سکوت کرد. به پرو پای فرشته ها و انسان پیچید. خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت. خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد. خدا سکوتش را شکست و گفت: "عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی."
تنها یک روز دیگر باقی است. بیا و حداقل این یک روز را زندگی کن. لابه لای هق هقش گفت: اما با یک روز؟ چه کار می توان کرد؟ خدا گفت: آنکس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی که هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی یابد، هزارسال هم بکارش نمی آید.
و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو و زندگی کن. او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گوی دستانش می درخشید. اما می ترسید حرکت کند، می ترسید راه برود، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد. قدری ایستاد. بعد با خودش گفت: وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این یک روز چه فایده ایی دارد؟
بگذار این مشت زندگی را مصرف کنم. آنوقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سرو رویش پاشید. زندگی را نوشید و زندگی را بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا برود. می تواند بال بزند. او در آن یک روز، آسمان خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی هم بدست نیاورد، اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید، روی چمن خوابید، کفش دوزکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آن ها که او را نمی شناختند سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند و بقولی چشم دیدن او را نداشتند از ته دل دعا کرد.
او در همان یک روز با دنیا و هر آنچه در آن است آشتی کرد و خندید و سبک شد. لذت برد و شرمسار شد و بخشید و عاشق شد و عبور کرد و تمام شد او در همان یک روز زندگی کرد و فرشته ها در تقویم خدا نوشتند : "امروز او درگذشت، کسی که هزار سال زیسته بود! ""





نوع مطلب :
برچسب ها : مظالب معنوی، زندگی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 14 اسفند 1387
علی حاجی رضایی

پدر ، 27 زمستونه که تورو در کناررم نمی بینم و دلتنگت هستم   ،      رفتی و تا ابد داغتو  به دلم گذاشتی.

با رسیدن به آخرین ماه سال یه حس دلتنگی به سراغم میاد  ، آخه تو رو خدا تو این ماه از ما گرفت و با این کارش سبب شد تا بیشتر سعی کنیم روی  پای خودمون بایستم اونوقت که رفتی 7 سالم بود و چیز زیادی نمی فهمیدم   ( ولی  بعدا فهمیدم که هیچوقت حکمت  کارای خدا رو نمیشه فهمید) .

گرچه بعد از رفتن تو خدا خیلی بیشتر به ما توجه کرد و همچنین غم وتنهایی از دست دادن تو و احساس نداشتن تکیه گاهی در زندگی باعث شد تا بیشتر به آغوش خدا پناه ببرم ، ولی  میدونی  ، بزرگترین کمک  خدا این بود که به مادرمون این  توان و حس ایثار رو بده  که جای تورو برامون پر کنه    و همچنین پدربزرگ خوبی که تمام سعی و تلاشش این بود تا  به من بزرگ اندیشیدن و بزرگوار زیستن رو  یاد بده(ازخدا میخوام که روحشون  شاد  باشه) .

میدونی تجربه ام از رفتن آدما و از دست دادنشون  اینه که  باید با وجود خدا و یاد خدا  ،خلا  از دست دادن عزیزا رو پر کنی.

نمیدونم  تو اون دنیا  میتونم  ببینمت  و در آغوشت بگیرم یا نه ،   ولی  به هرچی خدا برام  مقدر کرده راضیم ، فقط میخوام اینو بهت بگم که همیشه دوست داشتم و  دارم و به  رفتنت افتخار کردم        ،             غمت هیچوقت  کهنه نشد.

 روحت شاد ای پدر

اگر کسی به این پست سر زد برای شادی روح پدرم و همه پدرهایی که رفته اند یک صلوات بفرسته



شعری برای همه اونهایی که از این لطف خدا محروم نیستن


نوع مطلب :
برچسب ها : پدر،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 5 اسفند 1387
علی حاجی رضایی

امروز صبح یک پیامکی برام اومد  ناخودآگاه  کمی بیشتر از موارد دیگه بهش فکر کردم و احساسم این بود که میتونم ازش درس خوبی بگیرم ، پیامک این بود:

" زمونه    ازم    پرسید  چه کسی رو دوست داری . اما من راجع به تو هیچی بهش نگفتم ،

آخه

رسم زمونه اینه که هر کی رو که دوست داری ازت میگیره"

در مورد این موضوع خیلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که . . . . 



به نظر من


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 4 اسفند 1387
علی حاجی رضایی


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5