تبلیغات
معلم زمان - دل نوشته های شخصی - مطالب ابر پیروزی
 
معلم زمان - دل نوشته های شخصی
آنچه نیاموختم از اوستاد -- سیلی ایام بمن یاد داد
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : علی حاجی رضایی
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در خصوص مطالب :







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

داشتم فکر میکردم چرا در زمان بدست آوردن موفقیتها ، بعضی از اونها آدمو به اندازه ای که تصور میکرده شاد نمیکنه ،

من به این نتیجه رسیدم که موفقیتهایی که بتونی با اون شادی را به دیگران هم منتقل کنی برای خودت بیشتر شادی به ارمغان میاره .

در این مورد به یه مطلب برخوردم که پیشنهاد میکنم بخونی.     من از خوندنش یه انرژی تازه ای میگیرم ...  هروقت که میخونم یا یادم میاد.         <<< بدم نمیاد نظرتونو بدونم>>>>

 

 "مدتی پیش، در المپیك سیاتل،
9 ورزشكار دو و میدانی كه هركدام گرفتار نوعی عقب ماندگی جسمی یا روحی بودند،
بر روی خط شروع مسابقه دو 100 متر ایستادند،

مسابقه با صدای شلیك تفنگ، شروع شد
.
هیچكس ، آنچنان دونده نبود، اما هر نفر
میخواست كه در مسابقه شركت كند و برنده شود

آنها در ردیفهای سه تایی شروع
به دویدن كردند،
پسری پایش لغزید ، چند معلق زد و به زمین افتاد، و شروع به
گریه‌ كرد.
هشت نفر دیگر صدای گریه او را شنیدند
.
حركت خود را كند كرده و از
پشت سر به او نگاه كردند...
ایستادند و به عقب برگشتند... همگی
...
دختری كه
دچار سندرم دان (ناتوانی ذهنی) بود كنارش نشست،
او را بغل كرد و پرسید "بهتر
شدی ؟"
پس از آن هر 9 نفر دوشادوش یكدیگر تا خط پایان گام برداشتند
.
تمام
جمعیت روی پا ایستاده و كف زدند. این تشویقها مدت زیادی طول كشید.
شاهدان این
ماجرا، هنوز هم در باره این موضوع صحبت میكنند. چرا؟
زیرا از اعماق درونمان
میدانیم كه
در زندگی چیزی مهمتر از برنده شدن خودمان وجود دارد
.
مهمترین
چیز در زندگی، كمك به سایرین برای برنده شدن است.
حتی اگر به قیمت آهسته تر
رفتن و تغییر در نتیجه مسابقه ای باشد كه ما در آن
شركت داریم
."





نوع مطلب :
برچسب ها : پیروزی، درس زندگی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 24 اسفند 1387
علی حاجی رضایی